تبليغاتX
تو کنارم هستی ؟


تو کنارم هستی ؟

زیر پرچین غروب یک سبد دلتنگیست ....... تو کنارم هستی ؟

دلم براي خودم تنگ شده بود ... همان خودم كه هميشه زير لب ناسزايي روانه ي سياست مي كردم و مي رفتم پي زندگي ام ... كه لقمه هايم را كوچك كوچك و قد دهنم بر مي داشتم ... كه معتقد بودم من از همين اطرافيان خودم شروع مي كنم .... خوب چشم هايم را هم اكنون مي بندم و سعي مي كنم باز گردم به روز هاي پيش از انتخابات ... آهسته كشيده مي شوم سمت كتاب  شعر از دريچه ي ماه اثر فريدون مشيري ! بازش كه مي كنم به جاي شعر هاي شادي كه هميشه مشيري برايم داشت اين بار شعر هايش تلخ بود اما من عزمم را جمع كرده بودم ! كنارش گذاشتم و رفتم سراغ آندره ژيد بي خبر از همه جاي نه چندان محبوبم ...  دوست دارم چند روزي فارغ از همه ي بحث ها در خودم به سر ببرم !! جامعه كه اين روز ها جز اعصاب به ريخته چيزي برايم ندارد !!! 

 صداي گوينده ي خبري صداي امريكا رو اعصابم پياده روي مي كند سعي مي كنم بي توجه به آن بخوانم :

امروز صبح به كسي مي مانم كه مي داند قلمش بيش از آنكه بايد آغشته به مركب است ، و از بيم لكه دار كردن كاغذ ، نقش و نگاري از واژه ها ترسيم مي كند ....

                                                                                                 (( آندره ژيد ))

***** اینجا دارد باران می آید !!! فکر کن !! این موقع سال ... اهواز ؟! بارون ؟!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:37 توسط آرمتی| |

قول داده بودم که هر کس رئیس جمهور شد دیگر از او انتقاد نکنم ... اما هرگز خواب همچین .... بی خیال فقط همین چند خط این پست را تحمل کنید و بعد خفه خواهم شد !!!

به نقل از صدا و سیمای غیر ملی و کاملا دولتی ایران : بغض نیست ... حسرت نیست ... باخت نیست ... انتصابات نیست ... دروغ نیست ... بی پناهی نیست ... فلسطین اینجا نیست ... هیچ چیز نیست فقط یک چیز است !! آن هم جشن بزرگ پیروزی !!!! در میدان ولی عصر ! جایی که محل در گیری روز قبل نیست ...

.........................................

به رای ما که هیچ ! کاش به رای همان ها هم که واقعا به احمدی نژاد رای داده بودند احترام می گذاشتند !!

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:40 توسط آرمتی| |

رئیس جمهور قبل از هرچیز نماینده ی مردم هست یعنی وقتی که حرف می زنه وقتی که نطق سخنرانیش رو ایراد می کنه انگار که همه ی ملت حرف می زنند . من معتقدم این فرد که رئیس جمهور شده باید مودب باشه . باید بدونه چه حرفی رو چه وقت و کجا بزنه . می خوام رئیس جمهورم سفسطه ( املاش درسته ؟)نکنه و وقتی نمی تونه به کسی ایرادی بگیره با گیر دادن به در و دیوار جیغ و داد راه نندازه . من رئیس جمهوری می خوام که حداقل مهمترین روشن فکر زن کشورش رو بشناسه و الکی اون شخص رو زیر سوال نبره که نتیجتا خودش زیر سوال بره .

من نه موتقدم همه ی این فقر و تورم و بی کاری کار احمدی نژاده و نه معتقدم با اومدن میر حسین یک باره ایران گلستان می شه ! من می گم توی این ۴ سال وضع اقتصادی بدتر شده چرا ؟  اینو لازم نیست آمارایی بگن که خود دولت می ده و معلومه وقتی ما دیگه سازمانی که آمار درستی می گرفت رو نداریم دیگه به آمار ها اعتماد نداشته باشم . اینو پایین اومدن قدرت خرید اطرافیانم می گه . اینو مغازه دار سر کوچمون می گه و اهوازی که اصلا از جاش جم نخورده  و کارونی که داره می میره ... چرا توی پولدارترین دولت ( از نظر منابع نفتی ) به جای کاهش  افزایش دیده می شه . من می گم نباید دوره ی میرحسین رو با الان مقایسه کرد چون اون موقع هم جنگ بود هم  ترور و منافق ها و مجاهدین ...

من می گم اگر صحبت های رئیس جمهور برامون عزت آورده چرا هر وقت می رم تو چت رو م های خارجی ( که پر از مردم عادیه نه سیاستمدار های زورگو) و با هر کی که چت می کنم ایرانی ها رو تحقیر می کنه و عرب می دونه و بهمون می خنده  و ما رو وحشی می دونه ؟

من می گم به میر حسین رای می دم چون می گه مخالفه تجسس تو زندگی خصوصی افراده .. چون می گه می خواد طرح تفکیک جنسیتی رشته های دانشگاه رو برداره .. چون می گه اجازه ی انتشار و چاپ رو بهبود می بخشه .. بهش رای می دم چون می خوام دوباره شهروند امروز که تو این دوره تعطیل شد چاپ بشه . چون می خوام اون روزنامه ی محلی که اسمش روز نو بود چاپ بشه .... چون می خوام صدا و سیما ی ایران دیگه فقط ملی نباشه و توش سلیقه های مختلف بیاد .. چون می خوام دیگه تو آموزش و پرورش خودمون به پیامبرمون توهین نشه !!!

من بهش رای می دم چون امیدوارم به حرفایی که می گه عمل کنه ... من گولش رو نخوردم حداقل اینو می دونم که محتمله که انجام نده مثل احمدی نژاد که به وعده های دوره ی اولش عمل نکرد  و ۴ سال وعده داد که مفاسد اقتصادی رو معرفی می کنه و درست وقتی که دولتش در خطر بود اعلام کرد و  اونم چی رو ؟ همون چیزایی که تو دهن کوچه و بازار بود . چند تا فامیل  ! بدون ارائه ی سند بدون تفکیک به نام کوچیک و بدون برخورد قضایی و در مناظره ای که طرف مقابل دلیلی برای پاسخگویی نداشت ... و تنها با این کارش رای عده ای از مردم عام رو خرید ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 13:53 توسط آرمتی| |

 من :  مامان من رفتم .. كاري نداري ؟

مامان :  وايسا ببينم ! اون چيه سرت كردي ؟

من : وا... ! خب شاله ديگه !

مامان : من كه مي دونم شال سبز يعني چي !! چند بار بگم دخترمن  كار سياسي نمي كنه !

من : مامان حالا زيادم سبز نيست ها !!

مامان :

من : من غلط بكنم ! تسليم !!

............................................

مادربزرگ : آرمتي بدو مناظره داره نشون مي ده !!!

من ( بعد از مناظره ) :  شما رأي مي دي ؟

مادربزرگ : من پا ندارم برم از خونه بيرون كه !!

من : اگه داشتي چي ؟ به كي رأي مي دادي ؟

مادربزرگ : موسوي .

من مي زنم زير خنده آخه هم زمان چشمم به پيراهنش مي افته كه گلاي ريز كم رنگ داره توش !! فك كن چشم مامانم روشن !!

.................................................

من : بابا من نمي ذارم بري رأي بدي !!! اصلا شناسنامه ات رو بر مي دارم !!!

بابا : بي خود !!!

من : آخه چرا مي خواي به اين يكي رأي بدي ؟

بابا :

( دقيقا مي دونم كه آخر به كي رأي مي ده !! فقط مي خواد منو حرص بده !!)

..................................................................

من و پسر عمه ام در حال بحث و جدل بر سر انتخابات از نوع اس ام اسيش !

بچه ي فاميل : من فقط به جمهوري اسلامي رأي مي دم !

من : يعني رأي مخدوش مي ندازي ؟

بچه ي فاميل : آره !!

من : وا چرا !؟!

بچه ي فاميل : چون به هيچ كدوم اينا اعتقاد ندارم !

...........................................................

من و يه دوست در حال بحث و جدل بر سر انتخابات از نوع اس ام اسيش !

دوست : چرا به مير حسين رأي مي دي ؟

من : خب تو بهترش رو معرفي كن !

دوست : خب چرا احمدي نژاد نه ؟!

من : چي ؟ يعني تو از اين 4 سال راضي بودي ؟

دوست : نه !

من : پس چرا مي خواي با رأيت باعث شي دوباره تكرار شه ؟ فرق اصلي احمدي نژاد با بقيه ي كانديدا ها اينه كه اون 4 سال وقت داشت وعده هاي قبليش رو عملي كنه اما نكرد .....

.......................................................

من و يه دوست داريم از خيابان مي گذريم . مردي عجيب و ناقص داره گدايي مي كنه . با ديدنش بغض مي كنم .

من : شيم شيم ! تنها وقتي كه فكر مي كنم ما به مردم فلسطين ارجحيت داريم همين وقتاست .

و اين داستان ادامه خواهد داشت ....

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:4 توسط آرمتی| |

گاهی اوقات یه حرف انقدر تو گلوم وول می خوره و نمی زنمش که حالم بد می شه . گاهی انقدر دیگران از زدن حرفم می ترسوننم که حالم بد می شه . کاش جایی بود که می تونستم همه ی حرفامو توش بالا بیارم بدونه اینکه بترسم کثافتش نقابی که رو چهره ام زدم رو به گند بکشه .....

 

از اینکه روز های نزدیک انتخاباته دلتنگم ...

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:57 توسط آرمتی| |

من از رئیس جمهور مملکتم چه می خواهم ....

من آدم سیاسی ای نیستم یا شاید آدم سیاسی ای هستم که دلش می خواست آدم سیاسی ای نباشد ... من هم دلم می خواست می توانستم بدون هیچ دغدغه ای از صبح تا شب هم راه فرند هایم چرخ بزنم و فکر بی نانی عده ای و بد بختی برخی اعصابم را مدام ریز ریز نکند . من هم خیلی دلم می خواست آن قسمت از کودکیم را بردارم بیاندازم توی جوب (همان قسمتی که می گفت دلش می خواهد بزرگ که شد رئیس جمهور بشود .) من خیلی دلم می خواست انقدر نگران ۴ سال بعدی نباشم و زندگی ام را بکنم انگار که نه انگار مملکتی هم هست که در آن انتخاباتی می باشد ...

اما بیشتر از همه ی اینها دلم می خواهد رئیس جمهوری داشته باشم که :

ـ حداقل نیمی از حرف هایش چیزی باشد که دلم می خواهدبشنوم . حرف هایی که حداقل بوی این را بدهد که به چیز هایی فکر کرده است و درد هایی را که من دیده ام و تجربه نکرده ام او هم دیده باشد ( تجربه اش را نخواستم !!)

- وقتی عملکرد دولتش به رقم ۴ سال رسید به اتفاقاتی که بر سر بانوان و قوانین بانوان آمد لبخند بزنم نه این که با هر بار روخوانی آنها دلم آتش بگیرد !

- دلم می خواهد برنامه ی اقتصادی ای ارائه کند که به جای بی پول کردن آنها که پول دارند ( نه آنها که خروار ها خروار پول دارند ) بی پول ها را پول دار می کرد. آنقدر که حداقل کمی از کار هایی که می کرد با درس های استاد اقتصادمان همخوانی داشته باشد .

- من نمی دانم این طرح امنیت اجتماعی از جانب کیست اما دلم می خو اهد رئیس جمهورم بفهمد یا حداقل بگوید که می داند  مشکل عروسک های رنگین و شلوار های آستین کوتاه و پسر های مو تیغ تیغی مشکل قانونی نیست و مشکل از جانب فرهنگ است .

- دلم می خواهد حس وطن پرستی ام را درک کند . دلم می خواهد بفهمد وقتی این قدر با عراقی ها گرم می گیریم وقتی صدا و سیمایمان مدام فیلم هایی می سازد که در آن پسر های ایرانی عاشق دختر های عراقی می شوند چقدر ما را یاد خمپاره ها و ویرانی شهر مان می اندازد .

و خیلی از دلخواست های دیگر که نمی دانم چه به سرشان خواهد آمد اگر ....

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:38 توسط آرمتی| |


Design By : Night Skin