چی می خواستم بگم ؟ می خواستم بگم من عاشق شهرمم که اگر کثیفه گناهی نداره . عاشق کارونم که اگه شفاف نیست داره آب خیلی از شهر هایی رو که اسم بردم می ده . بار ها توی اتوبوس یا تاکسی آدم هایی رو دیدم که توی گرمای اهواز بهش فحش می دن و از زادگاهشون می گن که جالبه اکثرن هم از اصفهان اومدن . نمک نشناسایی که از بیکاری و فقر شهر هاشون گریختن و اومدن اینجا واسه کار . با فرهنگهای جور واجوری که بیشترین ضربه رو به فرهنگ باز اهواز می زنن . آدمایی که بعد از سه چهار سال کار و پول در آوردن بر می گردن به شهراشونو و به دلایلی که نمی فهمم پشت سر ما بد می گن . پشت سر شهرمون . اونقدر که وقتی می رم مسافرت به استانای دیگه هیچ کس باور نمی کنه خوزستانیم . باور نمی کنه چون عرب نیستم سیاه نیستم و با لهجه ی ضایع من در آوردی صدا و سیما حرف نمی زنم . می دونین تو اصفهان چجوری می فهمیدن خوزستانی هستیم ؟ از پول خرج کردنمون !!
چی می خواستم بگم ؟ می خواستم بگم توی دانشگاهی درس می خونم که دانشجوها ی شهرستانی بهش فحش می دن و هم به اون هم به اهواز و پز دانشگاه های شهر هاشون یا حتی شهر های بزرگ نزدیکشون رو می دن !. اما کسی نیست جلوشون وایسه و بگه آخه اگه جای دیگه راهت می دادن که اینجا در نمی یومدی .
قربون خدا برم . هر چی سعی کردم اینجا از این چیزا نگم نمیشه .
گاهی بعضی مطالب بعضی وبلاگا آتیشت می زنه . جالبه که اینا هیچ وقت معنی خوزستان رو نمی فهمن . نمی فهمن خوزستان برای ما فقط یه استان نیست . یه اسطوره است . یه ناموسه ( از این کلمه و بسیاری از موارد استفاده اش هم خوشم نمی یاد !!!!!) خود خود مام میهنه .... .
( امیدوارم توی این پست به کسی توهین نکرده باشم چون سعی ام رو کردم هرچند عصبانی بودم . این رو هم بدونین که جمع نمی بندم . و اگر بعد از خوندن این پست بهتون خوشایند نیومد . خودتونو جای مایی بذارین که مدام این چیزا رو می شنویم ... )
کور خوندین !!!![]()
دنیای به این قشنگی ! ( اصلا که گرم نیست ! )روزای به این رنگی ای !!!! دلای به این سرخوشی !!!!
چه جوری دلتون می یاد اینقدر دختر مردم رو عذاب بدین !!! زشته !!
حیف که تصمیم گرفتم شاد باشم وگرنه الان از دست شما دویده بودم تو غارم !من چرا نباید توی دوران فرجه هام آسایش داشته باشم ؟ اون از ترم پیش اینم از الان !
.....................................................................................
خداییش جریان نه گفتن چرا اینقدر پیچیده است ؟ یه وقتایی داری داد می زنی نه ! بعد شخص شخیص مقابلت می گه تو خودت حالیت نیست تو چشات یه چیز دیگه است ! عجب !!!![]()
خب ! نمره میانترم شیمی تجزیه ام رو زدن! به خودم افتخار می کنم !
امروز که رفتم یونی سر هر دو کلاس صبحم چرت می زدم . تو اتوبوس که می رفتم یونی چرت می زدم . از یونی که می یومدم چرت می زدم ! فک کن ! آخه مگه دیگه چه جوری به یکی می گن معتاد ؟؟؟؟؟؟![]()
...............................................................
لازم به توضیحه که آدرسم رو بهم برگردوندن !
وای خدا جونم ... ! من دلم عروسی می خواد آخه چه جوری تا آبان ماه صبر کنم ؟![]()
می دونین الان که داره فصل امتحانا از راه می رسه دارم به چی فکر می کنم ؟ به اینکه کی این روزای زشت زرد تموم می شن و من می مونم و کتابایی که از نمایشگاه خریدم و باد خنک و مسخ کننده ی کولر گازی اتاقم !![]()
این زیر یکی از پستای خاطره انگیز وب قبلیم رو می ذارم که خیلی مناسب این روزای قریب به امتحاناست ! یادتون بیاد ترم پیش همین موقع ها !!!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
من ؟ ده ؟ من ؟
بله !
استاد مهرابی عزیزی که با ه دو چشم می نویسندتان ... ممنون ! دست گلتان درد نکند !
خب
به سلامتی مثل اینکه باید معدل این ترمم رو از زیر زمین بیرون بکشم ! آخه با این حساب من نمره فیزیک رو کجای دلم بذارم ! این که مهرابی بود و مهربون به نظر می رسید ... اون که تا نصف ترم از ترسش از ردیف آخر
جلو تر نمی یومدم چه جور باید بهمون نمره بده !
من و بر و بچ تصمیم گرفتیم توبه نامه ای تنظیم کنیم و از این پس به شدت درس بخوانیم !
اما من با شناختی که از خودم توی این ترم منحوس طویل بی معرفت پیدا کردم ... از همین الان توبه نامه رو پاره شده فرض می کنم ...
84 های عزیز ترم بالایی چه بلایی سر هم کلاسی های مظلوم ما که با شما کلاس داشته اند آورده اید که انقدر از شما واهمه دارند ؟ عزیزان من آدم که با ترم پایینی های رشته اش این گونه تا نمی کنه ! یکم از ما یاد بگیرید خب !
وای تصور کنید امروز صبح که سر خوشانه همراه اکیپ همیشگیمان از خوابگاه کوثر 2 بیرون می زدیم چه موجود عجیبی رو دیدیم ؟
یه ترم یکی صنایع غذایی نسبتا کوچولو ! با مامانش اومده بود و دنبال اداره اسکان می گشت ... آخی چقدر طفلکی بود ... ( از بروجرد اومده بودن ! فکر کنم ما باید یه شعبه تو بروجرد بزنیم ! از بس که بروجردی داریم ! )
امروز من باز یه کار بد کردم ... آخه تقصیر خودم نبود .. تصور کنید ! داشتم با شتاب بالایی در مسیر خیابان پشتی دانشکدمون به سمت اتوبوسا راه می رفتم و ساعت11:56 دقیقه بود ومن با امید به زندگی بالایی که تنها از یک اهوازی ترم بالای! دیده می شه داشتم به اتوبوس 12 فکر می کردم بعد یکهو یک آقای محترمی از من می پرسه : ببخشید امور دانشجویی کجاست ؟ منم به سمتی که یادم نمی یاد دست کشیدم و گفتم: جلوتره !
به قول یکی از بچه ها ( تهران – دست چپ ! )
..........................................................................
هی ! هی ! عجب روزگاری بود . یاد استاد فرهادی بخیر ( نمره فیزیکم فقط نیم نمره با ریاضی تفاوت داشت . با این توضیح که نیفتادم . معدلم هم هنوز زیر زمین به سر می بره .من آدم نشدم . هیچ کدوم از بروبچ آNم نشدیم ! )
اگه یادتون باشه من قبلا آرمتی رو با آدرس آرمتی ۶۶ می نوشتم . قضیه ی باز گشت منم از اونجا شروع شد که یه روز اومدم به اسم دانشگاه رامین رو سرچ کنم دیدم لینک آرمتی سابق هم اومد رو صفحه . دلم تنگ شده بود برا همین همینجوری با اینکه می دونستم باز نمی شه روش کلیک کردم !!!
فکر می کنین چی شد ؟
لینک باز شد !!! نباید می شد چون من سوزونده بودمش . اما اون لینک باز شد و دیدم بله ! یکی از دانشگاه خودمون آدرس منو ثبت کرده !! و برای تبلیغ یه سایت ازش استفاده کرده !![]()
خیلی دمق شدم . چون خیلیا می دونستن که منی که آرمتی رو می نویسم کیم ! حالا این شخص تو وبی با آدرس من چی می خواد بنویسه خدا می دونه ! البته من بهش تذکر دادم اما نمی دونم تو گوشش می ره یا نه .
پس گفتم تا دیر نشده بگم من اون نیستم !
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
تا همین الانم که دارم آخرین جملات رو تایپ می کنم . نمی دونم کارم درسته یا نه ! اما امید وارم درست باشه .
پس من اسم وبم رو دوباره بذارم همون آرمتی ؟؟؟![]()
اما من این وبم رو هم دوست دارم .
می دونین . منم دیگه ! دست خودم نیست یه موقعایی می زنه به سرم و دپ می شم . اما به جز اون وقتا ی خاص بقیه ی روزای سال ( ۲ روز باقیمونده
) سرخوش خواهم بود ! انقده این هفته سرم شلوغ بود که وقت نشد از سفرم بگم . سفری که دوسش داشتم .
این سفر شونصد تا نکته داشت ولی من چند تاش بیشتر یادم نیست . از این چند تا یه تعدادی رو هم نمی گم !!!! می مونه سه چارتا !
**مترو جای خوبی نیست ... در مترو همه خواهر و برادرند ... من واگن خواهران می خوام !!!! ( من ترجیح می دم از این به بعد با الاغ تو تهران این ور و اون ور برم اما سوار مترو نشم !!!!
)![]()
** جایی که قشر فرهیخته ی جامعه (قسمت ناشرین دانشگاهی ) به وفور می رن و می یان از همه جا بی فرهیختگی تره !!!
( من نمی دونستم ما این همه قشر فرهیخته با فرهنگ های مختلف داریم !
)
** کوچکترین شهر های سر راه ما از اهواز تر و تمیز تر بودن !
** ولوو عجب سیستم صوتی توپی داره ! ( من می خوام برای عروسیم به جای ارگ ـ ولوو بیارم
)
** کاشان باد های وحشتناکی داره ! در حدی که می تونه من و دوست جونم و اون یکی دوست جونم رو باهم جابه جا کنه !
)
** توی بزرگ ترین نمایشگاه بین المللی کتاب مملکت نیز یه سری از مملکت به یه سری دیگه از مملکت ـ متلک می اندازند
)
** شعر سفر ما
مارگاریتا
مارگاریتا
مارگاریتا
مارگریتا
سوزن گرامافون روی نام تو گیر کرده است !
** روی صندلی کنار راهروی اتوبوس اصلا نمی شه خوابید !
** امیرکبیر جز قشر مرفه بی درد جامعه بوده ! چون حمامی به اون بزرگی و قشنگی و عظمت داشته !
بهم یاد بده چه جوری وقتایی که لازمه سرم رو بالا بگیرم صاف توی چشمای طرف نگاه نم و بگم
نه نه نه نه !
..................................................................................................
دلتنگ نیستم . غصه هم ندارم . شادی سهم منه . اینو می خوام باور کنم ... !
سفر گذشت
خوب بود ... خوش بود ... خوش گذشت ...
من بودم و کتاب بود و هزاران چیز که نباید در این وصل می بود اما بود ... خرید کردم یه چند بیتی کتاب . دیگه تو غار نیستم . اومدم بیرون دو فرسخیش . اگه اذیتم کنن می دوم تو . اما الان بیرون ایستادم با دستایی که منتظر بارونن . بارون ...
زندگی غریبیه . می دونی اما نمی دونی ! می فهمی اما نمی فهمی ! هستی اما نیستی !
دارم سعی می کنم شاید این بار قبل از غارنشینی فصل آینده راه قله رو پیدا کنم . لطف می کنین همراه من دعام کنین ! آخه من اینجا دم غار دارم دعای بارون می خونم برای مزارهای گندمی که سالها پیش مرده اند .
دارم می رم وسط دریای کتاب
من که می دونم روانی می شم
اما از یه طرف می دونم حالم خوب می شه
خوب خوب
![]()
خداییش دارم به این نتیجه می رسم منهیچ شباهتی به بچه آدم ندارم ... می خوام برم از بچه آدم بودن استعفا بدم ... حالم بده
حالم بده
حالم بده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
من مگه چند نفرم ! نمی تونم آقا ! نمی تونم !!!
بسوزه پدر کل کل ! بسوزه پدر تریپ حفظ حقوق زنان !!! دلم می خواد یکی همه ی کارامو از دستم بگیره .. بگه بشین خانومی کن !!! می خوام جیغ بزنم ! ( از وقتی جیغ زدن دارم یاد می گیرم . عین این بی ظرفیتا هی فرت و فرت جیغ می زنم ! )
دارم امتحانای میان ترمم رو گند می زنم هیچ . نمایشگاه می خوام برم هیچ . جلسه هم این هفته است هیچ . دوستم می خواد بیاد بام یونی هیچ . برنامه آینده هیچ . ۲ تا نشریه هیچ . اول صبحی ( دقیقا ساعت ۶:۴۵ دقیقه صبحی !!!! ) یکی امر خیرش بگیره این وسط هیچ . امتحان آمار هیچ .
سوال اینه :
من چرا هنوز زنده ام !!!!![]()
خداجونیم !
یه غلطی کردم ... موندم توش ! می ترسم . خیلی می ترسم . خواهش می کنم یه ریزه هوامو داشته باشی . من خیلی خل ! خنگ ! و زاغارت هستم !!!
خدا جونم !
خواهش می کنم اگه این هفته به خیر بگذره من غلط بکنم دختر بد سابق بشم ! دیگه خودمو هم برات لوس نمی کنم . تکلیفامو هم انجام می دم . از روی درس عبرت هم هر شب صد بار می نویسم .
غار
غار از همه رنگ
غارت رو با چی می شوری ؟
با اشکای من !!!!!!!!![]()
از دم غار تماس می گیرم ! هوا گرمه ! دلم تنگه ! ( خل شدم عملا ! )
دیشب خوابگاه بودم یکی از دوست جونم می خواست شیرینی مکه ی مامان و بابا ش رو بده . جاتون خالی ! تازه شب شعر هم بود !
شب شعر بچه های بسیج . خداییش شب شعر خوب و منظم ( بجز تاخیر ۴۰ دقیقه ای اولش ! ) و ... بود . جوش هم خوب بود . می دونین ! همه ی کسایی که اومده بودن انگار برای فضا حرمت قائل بودن . هیچ کدوم از اراذل همیشگی نبودن اونایی هم که بودن ساکت و آروم ! نیشسته بودن !
آها نگفتم شب شعر راجع به شهدا و دفاع مقدس بود ! منم ظهری تصمیم گرفتم برم بشعرم ! که گفتن مراسم می خوره به اذان و وقت نمی شه !
عجب شبی بود ! باعث شد یکم از لاک غربت زده ام بیام بیرون ! چقدر خندیدیم ! چقدر مسخره بازی کردیم ! همه دخترای کلاس جمع شدیم تو اتاق و زدیم و خوندیم ! جاتون یه عالمه خالیییییییییییییی !
بعدم کلی من و ۲ تا دوست جونم با هم درددل کردیم . دقیقا تا ساعت ۳ بامداد ! ـ اصلا هم ما که صبح ساعت ۸ کلاس نداشتیم ! ـ یکی از دوست جونام وقتی حرفامو شنید بهم گفت همش تقصیر خودمه خیلی خودمو درگیر کارای جور واجور کردم ! با هام دعوا کرد و گفت باید حجم کارامو سبک کنم ! اما اون یکی دوست جونم گفت تو غلط می کنی ! باید بمونی پای کارایی که شروع کردی ! منم وسط این ۲ تا گیر افتاده بودم !
چند روزه می دونید به چی فکر می کنم ! به مرگ ! یعنی می شینم می گم و حساب می کنم اگه مردم کیا ناراحت می شن ! حالا اینا که ناراحت می شن هر کدوم تا چه حد ! تا چه اندازه ! کیا اشکشون در می یاد ! کیا فقط می گن آخی طفلی دختره ! یا کیا اصلا روال زندگیشون بهم می خوره ! نتیجه هم بد بود هم خوب !
یعنی اول که با دوست جونم حرف نزده بودم . خیلی بد بود ! تعداد آدمایی که شمردم در حد مضحکی کم بود ! ( از خودم بدم اومد ! ) اما دوست جونم یکم خوشبینانه تر حساب کرد و دلم خداییش یه کوشمولو خوش شد !
حالا دارم از غار با هاتون حرف می زنم ! یه غار که مثل خودم شده ! درب وداغون ٬ زاغارت ٬ از ریخت افتاده !
چقدر همه جا شلوغه ... چقدر آدما زیادن ! کی میدونه تعداد پشه ها زیادترن یا تعداد آدمایی که توی یه روز داغ وحشتناک هی حرف می زنن !
خب بابا جان گرمه ! شما خسته اید ! دارید شر شر عرق می ریزید ! ماشاا... به این همه انرژی !![]()
من کجا برم ؟ می خوام فقط ۲ دقیقه با خودم تنها باشم نمی شه ! آییییییییییییییییییییی !![]()
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
من یه چیزی کشف کردم !
من استعداد عجیبی در جیغ نتوانستن زدن دارم ! یعنی که نمی تونم شبیه همه ی دخترای هم سن و سالم وقتی حرصم در میاد جیغ بکشم !
از وقتی این رو فهمیدم راه افتادم برای تقویت این پدیده در خودم ! نتیجه ؟ هر وقت داداش طفلکی و مهربون و ... من ! می یاد تا از سر شوخی یه ضربه بهم بزنه ( از بچگی
ما اینجوری به هم محبت می کردیم ! فک کن ! حالا هر چی من بزرگ می شم و خانمانه رفتار می کنم و نمی زنمش ! اون فکر می کنه من زورم بهش نمی رسه ! آخه یکی نیست بگه ۲۰ـ۳۰ کیلو هم شد اختلاف وزن !!!! ) من جیغ های نا بهنجاری می کشم که بیا و ببین ! طفلی داداشیم این شکلی می شه !![]()
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
من اگه همه چیز رو بذارم برم چی می شه ! اصلا واقعا دلم می خواد بفهمم اگه یه روز که از خواب پا می شم دیگه دانشگاه نرم . به کجای دانشگاه بر می خوره ... اگه زبان کده نرم کی می فهمه و نگرانم می شه ! ... اگه باشگاه نرم کدوم یکی از بروبچ می یان می گن چرا نمی یای تمرین ( هر چند الانم یه عمره که تمرین نمی رم و این سوال برای هیشکی مطرح نیست ! ) ...
از اینکه اینقدر خنثی و بی مصرف باشم متنفرم . از همه ی فعالیت هام توی دانشگاه هم متنفرم !
خدایا یه راه فرار لطفن !
آره ! خداجونم یه غار لطفن !
امروز ... ( به دلیل نداشتن اسم مستعار قابل ذکر فعلا ... می نامیمش ! ) برام یه شعر گذاشت که گوش کنم . با صدای خود شاعر . شوکه کننده بود . روون ... ساده ... پرمفهوم ... باورم نمی شه !
من که تصمیم گرفتم یه مدتی شعر نگم آخه احساس می کنم شعرام تحقیر می شن . . . !![]()
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
در راستای همون دیوونگی ای که گفتم الان به شدت دلم تنوع می خواد ! و هی دارم وبم رو زیر ورو می کنم تا بلکه شاید یه وقتی تنوع مورد نظرم رو پیدا کنم ! اما هر چی می گردم عقلم قد نمی ده ! شاید دوباره قالب وبم رو ترکیدم ! شایدم اسمش رو برچولیدم ! ( برچیدن خودمون ! ) راستی دلم درد می کنه ! شکمم نه ها ! دلم ! چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم !!!!![]()
انگاری یه چیزیم هست اما چیه نمی دونم . دلمه دیگه ! اگه اینجوری نبود که نمی یومد بشه دل من . خدا که نزده بود پس سرش !![]()
دنیای غریبی شده رو یادتونه ؟ وقتی می گم شده می گید نه ! کی رو دیدین مثل من ! که وقتی گوشی همراهش همراش نیست دچار عدم تعادل بشه ! فکر کنم گوشیم یه ربطی با گوش میانیم پیدا کرده ! آخ که دلم تو همین یک ساعتی که گذشته چقدر برای گوشی دلبندم تنگ شده . آخه گوشیم رو جا گذاشتم خوابگاه پیش بروبچ ! حالا ... ممکنه بره سر گوشیم ! ( منم که سر بریده توش دارم !
)
اصلا تفاله هم اینقدر فضول می شه ! هر وقت می مونم خوابگاه بسکه کار می ریزه سرم گیج می زنم ! بخصوص اگه همه ازت انتظار داشته باشن !
امروز که دیگه زده بودم به سیم آخر و با روپوش آزمایشگاه پیش شونصد تا مسئول دانشگاهمون رفتم ! بعد هم به سکشن آزمایشگاه دومیم دیر رسیدم و هیچی از آزمایش نفهمیدم !
الانم حالم بده چون علاوه بر اون از سه تا کشت میکروب فقط دو تا رو کشتیدم اونم درب و داغون !
مثلا با این حال خرابم شب هم می خوام برم عروسی !![]()
برای تفاله دعا کنین امشب تو عروسی چرتش نزنه !
الان نه درس خوندم ! نه آدم شدم ! نه توبه کرده ام !![]()

